سوال :

سلام

من  27 سالمه و 2 سال پیش با كسی كه دوسش داشتم و 29 سالش بود عقد كردم. خانواده های ما مخالف بودن.بعد ازدواج خانواده من نسبتا كوتاه اومدن اما خانواده اون نه! تو دوران عقد به دلیل اختلافات زیاد به اصرار من از هم جدا شدیم. البته اصرار از طرف من بود چون خانواده اش منو قبول نداشتن و باباش به بابام گفته بود كه از هم جدا شن و ادامه ندن و بعد یكسال اصلا برای عروسی و بردن عروسشون تمایلی نداشتن و متاسفانه شوهرم هم هیچ كاری نمی كرد با اینكه همدیگرو خیلی دوس داشتیم و نهایتا دعواها بالا گرفت و اون هم تو جبهه اونا قرار گرفت و روبروی من.... ازش خواستم علی رغم همه دعواها و اختلافات با خانوادش بیاد دنبالم و گفتم كه حاضرم علی رغم صحبت باباش بازم بیام و خانومش باشم.... اما اون نه منو طلاق داد و نه دنبالم اومد....بلاتكلیفی اونقدر بهم فشار اورده بود كه شب و روز گریه می كردم و التماسش می كردم كه بیاد دادگاه....چون چند بار وقت دادگاه داشتیم و نیومد

آخر سر به اصرار من از هم جدا شدیم...و در تمام 7 ماهی كه با موضوع جدا شدن دست و پنجه نرم می كردیم هیچ رفتاری كه منو دلگرم كنه نشون نداد و سكوت كرد.

ما روزی كه طلاق می گرفتیم هر دو گریه می كردیم . ما عاشق هم بودیم... اما شرایط رو خانواده اش بر ما تنگ كردن

بعد جدایی پشیمون شده بود و مرتب باهام تماس می گرفت و چند بار هم از تبریز برای دیدنم اومد و 2 ماه بعد با خانواده اش اومد با گل و شیرینی كه دوباره بریم عقد كنیم

اما من گفتم نه  همه اون بدیهایی رو كه در حقم كرده بودن با حالت اعتراض تحویلشون دادم...

به من گفت این آخر خطه ...التماسم كرد كه بهش نه نگم...اما من خیلی خسته و داغون بودم و تازه از دستشون راحت شده بودم و حرفاشو نمی فهمیدم

اون رفت///.....خاطرات عاشقانه ای كه با هم داشتیم منو رها نكرد و من دیگه نتونستم به كس دیگه ای علاقمند بشم...ازش خواستم برگردیم اما گفت نه...حتی برای دیدنش تبریز هم رفتم...اون گفت عاشقمه اما ازدواج دوباره مون به صلاح نیس چون مشكلات به قوت خودش باقیه...

یكسال از جدایی ما میگذره و من نتونستم به كس دیگه ای علاقمند بشم...اون با افراد زیادی دوست شده اما اونم به كسی علاقمند نشده...می دونم عاشقمه اما همیشه می گه كه برنمی گرده..از وقتی رفته اصلا باهام تماس نگرفته...همیشه من بهش زنگ زدم...

نمی توم فراموشش كنم...می دونم اونم دوسم داره .به من بگین چی كار باید بكنم؟ چی كار كنم برگرده؟

ممنونم

 

جواب :

سلام

بر فرض که من راهی ارائه کردم و اونم برگشت و ازدواج کردید چه تضمینی هست که خونواده اش شما رو بپذیرن و اگه پذیرفتن چه تضمینی هست که این قدر به شما سخت نشه که دوباره راضی به طلاق بشی

همچنین توقع هم نداشته باش که اون علی رغم مخالفت خانواده اش با تو زندگی کنه چون این پسر نشون داده که نمی تونه با خانواده اش مخالفت کنه و رو در روشون بایسته پس چه طور انتظار داری که کاری رو که قبلا نتونسته انجامش بده الان بتونه

پس ازدواج دوباره شما به روال سابق مشکلی رو حل نمی کنه، شما اگه می خواید کاری کنید از اشتباه گذشته عبرت بگیرید تا اگر ازدواج کردید دوباره منجر به جدایی نشه

اشتباه شما در گذشته این بود که خانواده ها رو کنار گذاشتید و سعی کردید اونا رو در برابر عمل انجام شده قرار بدید و به قبول این ازدواج مجبورشون کنید که دیدید نتیجه برعکس داد و نه تنها راضی نشدند بلکه ازدواج شما هم خراب شد و از بین رفت

به نظر من اگه می تونید کاری کنید که خانواده ها وارد گود بشن دوباره اقدام کنید وگرنه نه

شاید بگید من چه طور می تونم این کار رو بکنم؟ عرض می کنم : با پسر صحبت کنید و بهش بگید که اشتباه ما این بود که خانواده ها رو کنار گذاشتیم و قرار بذارید که هرکدومتون با خانواده تون صحبت کنید و بگید که بعد یک سال بازم همدیگر رو دوست داریم و نمی تونیم همو فراموش کنیم و با کس دیگه ازدواج کنیم پس بیایید ما و خانواده ها بشینیم و حرفامون رو بزنیم و یا شما ما رو قانع کنید که از ازدواج صرف نظر کنیم و یا قبول کنید که ما با هم ازدواج کنیم

فکر می کنم هیچ پدر مادری نیست که ناراحتی بچه اش رو ببینه و نخواد کاری کنه، اگه این طور بگید ممکنه که پدر مادرها بخاطر رنج یک ساله شما هم که شده با این نشست موافقت کنن و اگه نشست تشکیل شد ، شما و اون پسر می تونید برای کسب موافقت اونا جهت ازدواج هرگونه تلاشی رو انجام بدید

موفق باشید