سلام
اقای مشاور خواستم بگم که نمی بخشمتون.. حلال نمیکنم شما رو و اون دنیا به خاطر اینکه امید رو از من میگیرید ازتون نمیگذرم. شماها اونقدر تو خوشبختی خودتون غرقید که نمیتونید بفهمید سختی کشیدن ینی چی و نامید کردن یه آدم بهتر بگم یه دختر که دستش جز درگاه خدا به هیچ جایی بند نیست چقدر میتونه تاثیر منفی تو زندگی وروانش داشته باشه. خدا ازتون نگذره...
واضح صحبت میکنم عجله نکنید. این بار دیگه طاقت نیاوردم چیزی نگم و راحت از کنار بعضی مطالبتون بگذرم.همیشه میخوندم و گاهی از غصه نمیدونستم چی کار کنم. اینا رو میگم که حواستون باشه و فکر نکنین که دارید تو اینترنت فقط کار خیر میکنین.. نه حداقل دل من که شکسته... به خدا که ادم باید خیلی مواظب حتی یه کلمه اش باشه تا خدا نکرده دلی نلرزه... اینا رو میگم حداقل بعد از این دقت کنید تو نحوه بیانتون... 
چرا همش سعی میکنید دخترایی که سنی ازشون گذشته رو این قدر ناامید کنید.. چرا ته دلشونو خالی میکنید..چرا با حرفهایی که میزنید ترس تو وجودش می اندازین  به خیالتون میخواهید کاری کنید که جامعه به سمت فساد نره... پس اون امیدی که توی دل یه دختر نسبت به خداست کجا میره... چرا دخترایی که شرایط ازدواج براشون پیش نیومده رو این قدر تحقیر میکنید.. من یه دخترم که 26 ، 27 سالم. تا حالا هم شرایط ازدواج پیش نیومده برام.. مذهبی هم هستم... اما امیدم فقط به خداست... همش به خودم میگم شاید صلاح این جور بوده.. دست خودم که نیست.. شما تا حالا یه بار برای امید دادن و دست کم خوشحال کردن یه دختری که خودش به اندازه کافی داره از این شرایط رنج میبره گفتین که امیدت به خدا باشه.. گفتین که شاید صلاح خدا در این بوده که ازدواجش دیر صورت بگیره.. تا حالا گفتین که سختی ها و مشکلات روح آدم رو بزرگ میکنه و انسان رو میسازه... تا حالا گفتین خدا به هر کسی سختی نمیده... سختی میتونه کفاره گناهان باشه... تا حالا صبوری رو یاد دادین و توصیه کردین؟... تا حالا گفتین که یه آیه ای داریم که میفرماید: ان مع العسر یسری... نه نگفتین ... همه مطالبتون رو دنبال میکنم.. چه مشاوره هاتون تو سایت فکر جوان و چه تو اینجا و چه چتی... همه اینارو هم یه خانم طلبه با خدا و خالص بهم گفت و بهم امید داد و من تا عمر دارم به خاطر همین امیدوار کردنم به زندگی، دعا گویش هستم... شما برعکس مدام تو دل آدم رو خالی میکنین... مدام به دخترایی که سنشون بالا رفته میگین فرصتتون از دست رفته، و مشاوره میدین که هرکی اومد خواستگاری قبول کنن برن... اینقدر حرفاتون و جمله هایی دارین که قلبم رو به درد آورده. ... یه دختر تو این شرایط خودش به قدر کافی داره زجر میکشه از همه لحاظ.. از آزار و اذیت های اطرافیان گرفته تا خیلی از خلاهای دیگه مثل تنهایی و... . حداقل شما به عنوان یه طلبه متدین سعی کنید امید رو تو دل بنده های خدا زنده کنید. حتی اگه کوچکترین جمله تون اونها رو از رحمت خدا ناامید کنه باید تاوان پس بدین. خدا همه بنده هاشو دوست داره... چون خودش آفریده... چه من که به خاطر بعضی شرایط از خیلی چیزها محرومم و چه شما که باز هم به خاطر شرایطتتون همه چی دارین... و همه اینا از خداست...
من نفرین تون نمیکنم.نفرین نمیکنم که دختر شما هم به حال و روز ما دچار بشه نه. هیچ وقت. چون خودم میدونم چه زجری میکشه یه دختر. اما ازتون میخوام به خاطر همون خدایی که دارین برای اون تو اینترنت فعالیت میکنین یه کمی بیشتر مراقب گفته ها و نوشته هاتون باشید تا خدای نکرده بنده ای که دستش به جایی بند نیست جز درگاه خدا، ناامید نشه.
الان برخلاف ابتدای نوشته ام، ازتون می گذرم و از خدا برای شما بهترین خیرات رو طلب میکنم. قصد من فقط یاد اوری و تلنگری بود برای اینکه بیشتر تو نحوه بیانتون توجه داشته باشید. دلهای شکسته زیادن که مطالب شما رو میخونن... وقتی مخاطبین شما زیاد و متنوع هستند حساسیت و دقت نوشته هاتون هم بالا میره.
زیر سایه امام زمام(عجل الله) موفق و سعادت مند باشید

 

سلام به همه دوستان

یکی از خانمها چنین نامه ای برای من نوشته که البته جوابشو ندادم چون احساس کردم که اونقدر از دست من ناراحته که حرف زدن باهاش شاید فایده نداشته باشه

همون طوری که می بینید خلاصه اعتراض ایشون اینه که من چرا به جای امید دادن به کسایی که خودشون در رنج و ناراحتی هستن اونا رو نا امید می کنم؟

به نظر من یه دکتر خوب کسیه که نسخه درمانی بده نه اینکه فقط مسکن تجویز کنه اونم مسکنی که اثر درمان رو خنثی کنه و باعث بشه که مریض دردش یادش بره و در نتیجه نه تنها سراغ درمان نره و بلکه به فکرش هم نباشه ، تصور می کنم این کار نه تنها بده بلکه خیانت هم هست

یه مشاور هم باید همین کار رو بکنه ، او باید سعی کنه مشکل رو حل کنه نه اینکه حرفی بزنه که فقط اونو تسکین بده و ارومش کنه اما در عوض انگیزه اش رو برای حل مشکل کم کنه  

پس مشاور باید در مورد دخترانی که سنشون بالا رفته راه حلی ارائه بده که زودتر ازدواج کنن گرچه این کار مثل دوای تلخ به ذائقه اونا خوش نیاد ، وظیفه یه مشاور دلسوز این نیست که امیدی بده که فقط دل دختر رو برای مدت کوتاهی خوش کنه بلکه باید کاری کنه که انگیزه پیدا کنه و هر تلاشی رو که  می تونه برای ازدواجش انجام بده.  

یکی از راههای انگیزه دهی اینه که مشاور با گفتن واقعیات به او نسبت به اینده اگاهی بده و هم اینکه اونو بترسونه تا هم دست از ایده ال گرایی در ملاکهای همسر برداره و هم برای انجام راهکارهایی که بهش پیشنهاد می کنه انگیزه پیدا کنه

اما اگه این کار رو نکنه و مثل بقیه فقط بهش امید بده نتیجه اش این می شه گرچه اروم می شه اما دست روی دست می گذاره و می گه لابد خدا این طور خواسته و منتظر معجزه می شینه که مثلا یک دفعه در بزنن و یک خواستگار تمام عیار براش بیاد، غافل از اینکه این امیدواری بعد چند سال  به یاس مبدل می شه و حتی کسایی که الان به خواستگاریش میان و قبولشون نمی کنه در اینده نخواهند اومد و اون وقته که با خودش می گه ای کاش حرف مشاور رو قبول می کردم و بهش اعتراض نمی کردم که چرا منو نا امید می کنی ، اون زمان پشیمون می شه ولی پشیمونی دیگه سودی نداره

بعدشم کی گفته که خدا خواسته یه دختر مجرد بمونه؟ کی گفته صلاحش در این بوده که مجرد باشه ؟ البته شاید بعض مواقع برای بعضیا این طور باشه اما کی گفته خدا می خواد این همه دختر خوب بخاطر اینکه موقعیت ازدواج براشون جور نشده باید رنج نداشتن خانواده رو تحمل کنن؟ چرا اشکالی رو که مال خودمونه به گردن خدا می اندازیم ؟ وضعیت بد ازدواج جامعه ما بخاطر افکار نادرستیه که هست و ارتباطی به مشیت الهی نداره، خدا گفته هر مجردی باید ازدواج کنه و ازدواجی که خدا گفته حتی یک ریال هم پول نمی خواد چون مهریه اش می تونه تعلیم چند سوره قران باشه در مورد انتخاب همسر هم سفارش شده سخت نگیرید وگرنه فتنه و فساد زیاد می شه

پس اگه این ازدواج به این سادگی به ازدواجی تبدیل بشه که از هفت خان رستم هم سخت تره به خدا چه ربطی داره که می گید لابد یه صلاحی بوده که دخترا ازدواج نکنن؟

خدا به انسان اختیار داده تا اینده اش رو خودش رقم بزنه پس دختری که بخاطر افکار نادرست جامعه یا هر علت دیگه نتونسته ازدواج کنه نباید دست روی دست بذاره و بگه لابد صلاح بوده بلکه باید بگه که اینده من دست خودمه و من هرگونه تلاشی رو که می تونم باید انجام بدم ولی از خدا می خوام  اگه صلاحم نبود خودش نذاره جور بشه نه اینکه بشینه و هیچ کاری نکنه و بگه لابد صلاح بوده  

پس وظیفه مشاوره اینه که دختری رو که سنش بالا رفته با گفتن واقعیات بترسونه تا وقتی بهش راهکار ارائه می کنه اون انگیزه انجام دادنش رو پیدا کنه نه اینکه امیدی بده که اخرش پشیمونی باشه

وظیفه دختر هم اینه که حسابی بترسه و نهایت تلاشش رو برای ازدواجش بکنه و بر اساس واقع بینی اگه لازم شد از معیارهاش کوتاه بیاد تا بتونه در کوتاه ترین زمان ازدواج کنه

در پایان هم از نویسنده نامه و همه دوستانی که از مطالب من رنجیده شدند معذرت خواهی می کنم و تقاضا دارم  به جای نفرین من رو از دعای خیرشون فراموش نکنند

با آرزوی سلامتی و خوشبختی برای همه دوستان 

علی کریمی